![]() |
![]() |
|
آن کبوتر عاقبت از بند رست... رفت و با دلدار دیگر احد بست... با که گویم که او هم خون من است؟... خصمه جان و تشنه ى خون من است... آخر آتش زد دل دیوانه را... سوخت بی پروا پر پروانه را... عشق من از من گذشتی خوش گذر ... دیشب از کف رفت فردا را نگر... آخر این یک بار از من بشنو پند... بر منو بر روزگارم دل مبند... عاشقی را دیر فهمیدی چه سود... عشق دیرین گسسته تارو پود... گرچه آب رفته باز آید به رود... ماهیه بیچاره اما مرده بود... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:9 توسط ممد70 |
|
|
و من گریان و نالانم چرا تنهای تنهایم!؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:8 توسط ممد70 |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:7 توسط ممد70 |
|
|
به او که حتی دوریش حس زندگی می بخشد،کسی که تپشهای قلبش فاصله هارا تقدیم کسی که کلامش اهورائی است سکوت تلخش از مهری شگرف خبر می دهد نگاهشبه فروغ خداوندی شبیه است و نجابتش از خورشید سر چشمه می گیرد و باز از توئی که چراغ زندگی را روشن نمودی و در قعر نا امیدی تو می نویسم، اوج صفا را معنی کردی من از تو می گویم از نیلوفر وحشی، زنبق های وحشی، یاس کبود، اطلسیهای سفید، از تو غریب آشنا، از سینه ای چاک ،عشقی آتشین و پاک نگو که با یاس های صورتی نسبتی نداری،با اقاقی ها همسایه نبودی و با آوای نم باران بر کویر حسرت دلم نباریدی و با دم مسیحائی بر کالبد بی روحم ندمیدی ای مقدس، ای دریائی، آبی بیکران وفا، در قله ای مغرور سر فراز من زیباترین کلماتم را در گلدانی کاشته ام،هر شب با احساسم آبیاری می کنم و منتظرم تو بر گردی تا با هزار و یک عشق تقدیمت کنم ،پاک وبی ریا و ساده ولی زیبا پس بیادم باش و فراموشم مکن |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:6 توسط ممد70 |
|
|
سفيد مي نويسم تا مبادا خرده بگيرد , , ,
سفيد مي نويسم تا مبادا تنهايي پيشه كند , , ,
سفيد مي نويسم تا مبادا دل آزرده شود , , ,
سفيد مي نويسم تا مبادا نخوانده پاره كند , , ,
سفيد مي نويسم تا مبادا رز سفيد را از ياد برد , , ,
سفيد مي نويسم تا مبادا انتظارم را فراموش كند , , ,
سفيد مي نويسم تا مبادا فرشته ي احساس |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:5 توسط ممد70 |
|
|
دهقان فداکار پير شده و فداکاريش تموم شده ، چوپان دروغگو عزيز شده ، شنگول و منگول گرگ شدن ، کبري تصميم گرفته دماغش رو عمل کنه ، روباه با کلاغ دستشون توي يه کاسه شده ، حسنک رفته شهر دنبال کار ولي معتاد شده ، ما ايراني ها چمون شده؟؟؟؟
هرچند من ندیده ام این کور بی خیال
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:4 توسط ممد70 |
|
|
این عکسو میزارم تا یگانگی عشقمو بهش ثابت کنم وبرای اینکه حرفمو ثابت حاظرم مثل این عکس در حضورش رگمو به عشقش بزنم که اگه نباشه نمی خام دنیا باشه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:3 توسط ممد70 |
|
بعد رفتن تو فقط من ماندم و روزهایی که بی تو تکرار می شوند و من در خلوت شبهای بی ستاره ام از به تو اندیشیدن عادتی ساخته ام دراز به درازای آرزوهایی که برات داشتم بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها ،سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه خواهم مرد شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد تو مرا می فهمی؟من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است ن... جونم تو را تا ابد دوست دارم عزیزترینم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 21:35 توسط ممد70 |
|
|
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " دختر:خوشگلم پسر:نه دختر:دوستم داری پسر:نه دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی پسر:نچ دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر بغلش کردوگفت:تو خوشگل نیستی زیباترینی...دوستت ندارم عاشقتم اگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 10:4 توسط ممد70 |
|
آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 18:38 توسط ممد70 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
و اما عشق عاشقانه قشنگ ترین لحظه ها PARYA I LOVE YOU |
|
RSS
|